برای آرات؛ ستاره سوخته دنیای مجازی/چون دشمن است شکایت کجا بریم

دنیای ما برزگسالان دنیای زیبایی نیست. دنیایی که ما برای خودمان ساختهایم به اندازه کافی رنجآور هست بماند که بسیاری از ما به ظاهر بزرگترها سعی میکنیم که دنیای کودکان را هم مثل خودمان ترسیم کنیم و آنها گاه ناخواسته و گاهی آگاهانه در قالبهای تعریف شدهای که در آن اسیر هستیم به زنجیر میکشیم. این نوع تفکر از خودخواهی ماست که فکر میکنیم عقل کل هستیم و میتوانیم برای سرنوشت انسانهایی که به خواست خودشان پا به این دنیا نگذاشتهاند، تا روزی که نفس میکشیم تصمیمگیری کنیم. امان از خودبزرگبینی و تبختری که داریم. این روزها که عکس قرارداد «آرات حسینی» با باشگاه سپاهان در فضای مجازی منتشر شده است، بیش از گذشته به این حجم از خودخواهیهای دوگانه پدرانه مادرانه پی میبریم. پدری که با هیاهو و جنجالهای بسیار میخواست فرزندش را به تیمهای بارسلونا، لیورپول، منچستریونایتد و هر جایی از آنها بهتر ببرد تا در دنیای فوتبال فوق حرفهای توپ بزند. ولی راهش اشتباه بود. خیلی هم اشتباه بود، چون از آن تفکرات و خواستههای پدرانه ثمری بدست نیامد. پدری که از دوران کودکی به جای اینکه فرزندش «بچگی» کند، دنیای سخت و سنگین بزرگسالی را همچون غذایی به حلق و حلقوم او وارد کرد. مردی با احساس مسوولیت «پدرانه» و البته آرزوهای یک پدر، کمتر اجازه داد که طفل خردسال با همسن و سالهایش بازی کند و گاهی اوقات «شیرینکاری» و «خرابکاری کودکانه» را تجربه کند. در عوض «آرات» به تمرینات سخت بدنسازی مشغول شد تا در سنی که به نظر جایز نیست «سیکس پک» داشته باشد و همین عضلات برجسته که مناسب سناش نبود از او چهرهای مجازی ساخت که دنیای کودکی او را به نابودی کشاند.
در صداقت آرزوهای پدرانه دوردست مردی که بیشتر مخاطبان او را «پدر آرات» میشناسند شکی نیست. او هم مثل همه مادرها و پدرها آرزوهایی برای فرزندش داشت و دارد. تا اینجای داستان او هم در امتداد نسل در نسل انسانهایی گام برداشته که فرزندانشان را به سمت و سویی سوق دادهاند که اندکی هم آرزوهای محقق نشده خودشان در آنها دیده میشود. اما «بابای آرات» پا از این حد و مرزها فراتر گذاشت. برای رسیدن آرات به غولهای فوتبال اروپا راهی را در پیش گرفت که اکثر مخاطبانش در واقع منتقد او بودند، ولی همین که «لایو» های اینستاگرامی پربیننده را که میدید و یا لایکهای پرشمار، امر بهش مشتبه شده بود که راه درستی میرود. امان از این «لایک» و «کامنت» که چقدر میتواند مردم فریب باشد. لایک و کامنتی که واقعی نیست.
او بارها کودک خردسالش را وسط پخش اینستاگرام پای دوربین کشاند تا به این سلبریتی سلام کند یا جواب «قربون صدقه» سلبریتی دیگری را بدهد. بیچاره آرات که اصلا نمیدانست این افراد چه کسانی هستند. طفلک پسر کوچکی که نمیدانست همین دوستان سلبریتی برای اینکه حذف نشوند و دائم در چشم باشند باید قربان و صدقه اش شوند و عکسهای او را استوری و پُست کنند تا در این موج منفی به راه افتاده توسط پدرش نقشی داشته باشند. یعنی کسی نبود که حقوق پایمال شده این کودک را برای دویدن در زمین فوتبال را پیگیری کند؟ کسی نبود که به جای رسیدن به این مرحله او را در یک تیم نونهالان پذیرا باشد؟ همان پدر دلسوز نمیتوانست فرزند علاقمند به فوتبال را اگر فوتبال دوست دارد را در یک مدرسه فوتبال ثبتنام کند و خودش هم در زمان تمرین فرزندش نظارهگر همه شرایط باشد؟ حتما همین حداقلها وجود داشته و دارد، ولی چه کسی پیدا میشد که جسارت لازم را داشته باشد تا از این شیوه «فوتبالیستسازی» انتقاد کند؟ چون ما جامعه نقدپذیری نیستیم صدا از کسی در نمیآمد یا همه به دنبال یک «هیرو» دی یکی دو دهه آینده بودند که بیشتر از آنکه شبیه فوتبالیستها باشد، شبیه بدنسازان و ورزشکاران پرورش اندام هست. مگر همین مسی با هفت توپ طلا از مکتب پدر به اینجا رسیده است؟ یا رونالدو در دوران کودکی شبانهروز مجبور به انجام چنین تمریناتی بوده است؟ لطفا از ستارههای فوتبال بپرسید چه زمانی به این سطح از آمادگی رسیدند؟ آیا وقتی که یک کودک بیش نبودند آن هم با تمریناتی خارج از توانشان یا در آکادمی حرفهای که به خوبی پایهگذارانش میدانستند نیش و نوش آن کی و کجا باشد؟
اما دنیایی که پدر برای آینده پسرش ترسیم کرده بود، با دنیای واقعی تفاوتی به بلندای زمین تا آسمان داشت. او فکر نمیکرد از بارسلونا و لیورپول به سپاهان اصفهان برسد. هنوز هم معلوم نیست که آینده پسرش به کجا ختم شود.
رویاپردازیهای پدرانه خیلی زود نقش بر آب شدند. حالا او باید منتظر باشد تا پسری که روزگاری در دنیای مجازی برای او ساز و برگی فراهم کرده بود، به تیم نونهالان سپاهان بپیوندد. البته اگر سپاهان تیم نونهالان داشته باشد. تحلیلگران بر این اعتقاد بودند که رنج و سختی تمرینهایی که از طاقت یک کودک بیشتر است، رضایت آرات تا چه اندازه سهم داشته است؟ او هم دوست دارد فوتبالیست شود یا فقط این پدر هست که ناکامی خود را در فرزندش جستجو میکند؟ هر پدر و مادری به شیوه و روش خود فرزندشان یا فرزندنشان را تربیت میکنند و حتی در یک خانواده چند فرزندی نوع تربیت میتواند متفاوت باشد. ولی رفتاری که با آرات شد او را به تعاریف نظری «کودک کار» بیشتر نزدیک کرده بود. کاش قبل از آنکه آرات با سپاهان قراداد امضا کند،
پدرش به عنوان کسی که او را در این مسیر قرار داده است، به گذشته و تاریخ بازیکنان مستعد کم سن و سالی که شیفته غوغاسالاری مدیران فوتبال شدند نگاهی میانداخت تا ببیند سرانجام چه بوده است. آیا مدیری که پای قرارداد با خردسال اردبیلی نشست توانست مدیران بعدی را متقاعد کند که حداقل به آرزوها و رویای کودکی او کسی پشت پا نزند؟ مدیر آن روزها، امروز کجاست؟ کاش میدانست که «امیرحسین حاجیزاده» بعد از آنکه از قرارداده ۱۰ ساله با پرسپولیس خیری ندید امروز در آکادمی کیا تمرین میکند و خوشبختانه راه درست را پیدا کرده است. ولی به همین راحتی هم نبوده. خودش میگوید که انگیزهای نداشته و حتی دو بار مصدومیت را تجربه کرده است، ولی سرنوشت اجازه نداد که آرزوهایش را به فراموشی بسپارد. امیدواریم آرات که میخواست در بارسلونا توپ بزند و لیورپول برای عقد قرارداد دنبالش بدود و پدرش توانست بیش از ۹ میلیون نفر دنبالکننده پیدا کند، در سپاهان راه و مسیر درست را پیدا کند.
امیدواریم قرار نباشد از فردا رسانهها دنبال این باشند که چرا از سپاهان سر در آورد مگر استقلال و پرسپولیس چه اشکالی داشتند؟ امید داریم که پدرش نگوید از کودکی البته اگر کودکی کرده باشد خواب سپاهان را میدیده، امیدواریم که مدیران سپاهان که درگیر مشکلات جامع فوتبال کشور هم هستند او را در هنگامه انتخاب سرمربی تیم ملی و بازیهای جام ملتهای آسیایی و دیگر بدبختیهای فوتبال فراموش نکنند و امید داریم که بسترهای استعدادیابی و استعدادپروری در فوتبال آنقدر حرفهای شوند که بتوانند هزارات آرات را شناسایی کنند پیش از آنکه پدرهایشان به فکر پرورش آنها باشند. ما همیشه امیدواریم!
انتهای پیام/